محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1557
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« عمر را پيش من آريد » چون عمر بيامد گفت : « اى عمر سخن مرا بشنو و بدان كار كن . پندارم كه هم امروز مىميرم ، و اين به روز دو شنبه بود ، اگر مردم پيش از آنكه شب در آيد كسان را براى حركت با مثنى دعوت كن و اگر مرگم به شب افتاد پيش از آنكه صبح در آيد كسان را براى حركت با مثنى دعوت كن و هيچ مصيبتى و گرچه بزرگ باشد شما را از كار دينتان و دستور پروردگارتان باز ندارد ، ديدى كه هنگام در گذشت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم كه مردم مصيبتى مانند آن نداشتهاند چگونه رفتار كردم . اگر از فرمان خدا و پيمبر خدا سستى كرده بودم زبون مىشديم و عقوبت مىديديم و مدينه به آتش كشيده مىشد ، اگر خدا سالاران شام را فيروزى داد ياران خالد را سوى عراق باز گردان كه مردم آن سرزمينند و عهده دار امور آن بودهاند و در اين كار همت و جرأت كافى دارند . » ابو بكر شبانگاه در گذشت و عمر شبانه او را در مسجد به گور كرد ، و پس از آنكه گور ابو بكر پوشانيده شد مردم را براى حركت با مثنى دعوت كرد و گفت : « ابو بكر مىدانست كه سالارى خالد را بر جنگ عراق خوش ندارم به همين سبب گفت ياران او را بفرستم اما از او نامى نبرد . » ابو جعفر گويد : كار ابو بكر در ايام شاهى آزرميدخت به سر رسيد و يك سوى سواد در قلمرو وى بود كه بمرد و پارسيان به گرفتاريهاى خود مشغول بودند ، و از شاهى ابو بكر تا قيام عمرو باز گشت مثنى و ابو عبيده به عراق براى برون كردن مسلمانان از سواد كارى نكردند و عمدهء سپاه عراق در حيره بود و پادگانها در سيب بود و هجوم سپاه تا ساحل دجله بيشتر نبود كه دجله ميان عرب و عجم فاصله بود . چنين بود حكايت عراق در ايام امارت ابو بكر از آغاز تا انجام . ابن اسحاق گويد : خالد در حيره بود كه ابو بكر به دو نوشت كه با همه مردان نيرومند خويش به كمك سپاه شام رود و بر مردم كم توان سپاه يكى از خودشان